توی چشمات یه نگاهه ؛ تو نگاهت یه پناهه
که واسه این دل عاشق ؛ دیدنیهای ِ گناهه
تو سراشیبی جاده ؛ توی پیچ یه نگاهت
جایی که سر به هوایی ؛ آخر ِ قصه راهه
منه بی هواس ساده ؛ پرغرور بی مهابا
خیره خیره می دویدم؛ تویِ چشمی که سیاهه
دیگه ویرون شدم اما ؛ تو سرابی که تو بودی
توی راهی که تو پیچش ؛ عکس نازه یه نگاهه
حال مینویسم اینجا ؛ اسمتو تو پیچ کاغذ
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
وتماشای تو زیباست اگر بگذارند
من زاظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
دل سر گشته! من این همه بیهوده مگرد
خانه دوست همین جاست اگر بگذارند
سند عقل مشاء است همه می دانند
عشق اما فقط از ما است اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم!
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
دهکده قلب ما با وجود تو شهری از محبت می شود.پس بشتاب به سوی شهر محبت...
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریائی خود نداری.
من چون توئی دارم و تو چون خود نداری !